السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

129

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

امور وجودى چهار طور تصور مىشوند : وجودهاى دائم ( كه همواره به همان وضع تحقق مىيابند ) ، وجودهاى اكثرى ( كه نوعاً به صورت خاصى موجود مىشوند ولى گاهى هم خلاف آن انجام مىشود ) ، وجودهاى مساوى كه هيچ طرف آن دوام و يا اكثريتى ندارد ( مثل قيام و قعود زيد ، گاهى اين و گاهى آن ) ، وجودهاى نادر و اقل مثل شش انگشت داشتن انسان . تفاوت « اكثرى الوجود » با « دائمى الوجود » اين است كه « اكثرى الوجود » ، داراى معارضى است كه احياناً پيدا مىشود ؛ مثلًا عدد انگشتان غالباً پنج است ولى گاهى قوهء توليد به ماده‌ها و ياخته‌هاى زايدى بر مىخورد كه مناسب انگشت است ، خوب وقتى ياخته‌هايى مناسب ياختهء انگشت باشد و قوهء توليد و تصوير انگشت هم باشد پيداست كه نتيجه‌اش اين است كه يك انگشت اضافه به وجود مىآيد . و بنابراين پنج انگشت بودن مشروط به اين است كه ماده و ياخته زايدى مناسب ساختمان انگشت اضافه در كار نباشد . و البته با احتساب اين شرط مىشود يك امر دائمىالوجود نه اكثرى الوجود . يعنى اگر ماده زايد مناسبى نباشد حتماً و دائماً همان پنج انگشت است و همين طور امر اقلى الوجود هم با احتساب وجود شرط مزبور مىشود ، دائمى الوجود ، يعنى اگر قوه توليد و تصوير انگشت ، ياخته‌هاى مناسب انگشت اضافى را در اختيار داشته باشد ، حتماً بيش از پنج انگشت مىسازد . با توضيحى كه دربارهء اكثرى الوجود و اقلى الوجود داديم ، مسئلهء مساوى الوجود هم روشن شد ؛ يعنى شرط تحقق يك طرف را وقتى به دست آورديم و فهميديم كه كجا آن مىشود و با كدام شرط ، و كجا و با كدام شرط ، اين مىشود ، خيلى خوب حكم مىكنيم كه اگر فلان شرط باشد دائماً اين امر انجام مىشود و اگر آن شرط ديگر باشد دائماً آن امر ديگر انجام مىشود . ميان شرايط و نتايج رابطه‌اى قطعى و دائمى است . با اين حساب ، همهء امور هستى دائمى الوجود است و بر اساس نظامى ثابت و استوار بنا شده كه نه تخلف دارد و نه اختلاف . قانونى كه نه تغيير دارد و نه تخلف .